تبليغاتX
...::: گروه هنری بامداد :::...
درباره تئاتر وديگر هنرها

نويسنده: رابرت فيندلي(1)
برگردان: مسعود نجفي

فيندلي اين مقاله را در سال 1980م. و بلافاصله پس از تجربه شخصي‏اش در تئاتر لابراتوار نوشته است. اين نوشته از آن جهت شايان توجه است كه حاوي نكته‏هاي بديع و روشن‏كننده‏اي درباره كارهاي دوره‏هاي اوّل و دوم گروتفسكي در تئاتر لابراتوار است.
در دهه ناآرام 1960م. اهميت گروه‏هاي تئاتر تجربي رشدي افسانه‏وار يافت؛ گروه‏هايي كه اكنون بيشتر آن‌ها از هم پاشيده‏اند و يا به دلايلي مبهم از صحنـه تئاتــر كنـار رفته‏اند. به عنوان نمونه در آمريكا مي‌توان به گروه “Open Theatre” (به كارگرداني جوزف چايكين(2)) در سال 1974م. منحل شد. دليل آن شايد تا اندازه‏اي به خاطر اين باشد كه از يك سو زمانه تغيير كرده بود و از سوي ديگر نيز تا اندازه‏اي روش‏هايِ خلاقِ گروه‏ها براي بداهه‏سازي و تغيير شكل كار بازيگران، كه تا حدودي در موفقيت همه گروه‏هاي تجربيِ تئاتر مؤثر بود، پيش پاافتاده و معمولي به نظر مي‏رسيد.
گروه “Living Theatre” (به كارگرداني جولين بِك(3) و جوديت مالينا(4)) به شدت با سر و صداهايِ رايجِ انقلابي در دهه 60 درگير شد و اين روزها دور از ريشه‏هاي آمريكايي‏اش، در رُم و در آرامشي نسبي به سر مي‏بَرد.(5) با اين حال “Performance Group” (به كارگرداني ريچارد شكنر(6)) اين روزها هنوز در نيويورك كار مي‏كند؛ كارهايي كه اجراهاي بسيار اصيلي از اين گروه را(مثل اجراي ديونيسوس در 69) در گذشته‏هاي دور به خاطر مي‏آورند.
در اين دوران يكي از پرآوازه‏ترين و تأثيرگذارترين‏ها در ميان چنين گروه‏هايي، تئاتر لابراتوارِ يرژي گروتفسكي بود. گروهي كه به عنوان اجراگراني با اصالت، هنوز هم كار مي‏كنند و همچنان در قلمرو خلاقيت و در مسيرهاي جديدِ آن قدم مي‏گذارند و پيشرفت مي‏كنند. اعضاي گروه در سال گذشته بيستمين سالروز پژوهش‏هاي تئاتري‏شان را جشن گرفتند. اين امر خود تا حدي نشان‏دهنده اين است كه گروه دارد پا به سن مي‌گذارد؛ اما همچنان در ورطه‌هاي خلاقانه خود غوطه‌ور است. من در حد تجرب‌ي شخصيِ خودم خواهم كوشيد تا از شور و نشاط گروهي‏شان براي شما حكايت كنم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 15:9  توسط نیما مسرت | 
 حکایت از آنجا شروع شد عده ای به فکر افتادند که چشنواره تئاتری برای جوانان هم داشته باشیم چون ناسلامتی در هر جا حساب و کتاب تازه کار وباتجربه استاد و شاگرد جداست در فوتبال رده سنی داریم یک دفعه نونهالان با بزرگسالان مسابقه نمیدهند یا مثلا در کشتی خودمان ۵۰ کیلو با۱۲۰ کیلو مبارزه نمی کنند اما در تئاتر آن هم از نوع چشنواره فجر این روش پیاده نمی شد تا اینکه ملک ثابت رئیس هنر دوست حوزه هنری که اتفاقا به جوانان علاقه دارد به این روش نو دست زد اما نمیدانست این ابتدای راه است اتاق های حوزه پر شد از جوانان علاقمند که هیچ کدام هیچ  دستیارکارگردانی نداشتند تا بتوانند در چشنواره فجر حضور داشته باشند اما در این چشنواره می توانستند از اینجا حرکت آقای ملک ثابت شروع شد هر چه بشتر می گشتند  کمتر سالن پیدا می شد البته سالن بود اما پولش نبود چون برای صاحبان آن سالن ها که از بد روزگار آنچنان امکانات مادی ندارند کارخانه ماکارونی با هنر مندی تئاتر فرقی نمی کند بهاین وجود ملک ثابت عزیز مصممتر  به دنبال مکانی برای خود حوزه می گردد تا از آن به بعد دیگر به هیچ جوان هنرمندی نه نگوید و با لبخندی از سر رضایت سالن خود را در اخیار آنها بگذارد ما فقط میتوانیم برای او آرزوی موفقیت داشته باشیم اما ای کاش آنها که می توانند از توان خود استفاده میکردنند و به چای سالی چند ........ که بابت تبلیغ به صدا وسیما مرکز می دهند یک سالن برای هنرمندان تاسیس می کردند مگر این فرهنگ اصیل که تا میگویی من یزدی هستم خوشحال می شوند از آن ما نیست مگر با امکانات این مردم و این دیار به این سرمایه هنگفت نرسیدیم پس چرا برای هزینه در این شهر تاریخی  و پاک می ترسیم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 10:39  توسط نیما مسرت | 
دیروز هم در سالن  تمرین کردیم اما با این که سرد بود خوشحال بودیم چون حداقل نور برای تمرین وجود داشت و مجبور نشدیم بیرون از ساختمان در روی خاکها تمرین کنیم هر چند خاک صحنه خوردن خود سعادتی است اما خاک حیاط خوردن فکر نکنم سعی میکنم به بچه ها بفهمانم خوشحال باشند که همین  مکان را هم داریم چون خیلی از گروه ها حسرت همین سالن سرد و کم نور را دارند به هر حال انگیزه مضاعف بچه ها به من انرژی دوباره می دهد ای کاش این سرمایه ها بتوانند همین گونه در مسیر هنر حرکت کنند و روزی به این نیجه نرسند بودن یا نبودنشان برای بعضی ها فرقی نمی کند
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 9:49  توسط نیما مسرت | 

 تصوري كه تماشاي تئاتر در ذهن اكثر مردم، تداعي مي كند سالني مجلل است و افرادي خوش پوش و معطر، كه آرام وارد آن مي شوند و بر روي صندلي هاي خود مي نشينند. يك تشويق مختصر و پس از آن سالن تاريك مي شود و نمايشنامه اي از يك نويسنده بزرگ يا كوچك در مقابل چشمانشان زنده مي شود و بعد دوباره سالن روشن مي شود، تشويق، اين بار كمي شديدتر و گاه چند دسته گل و بازيگران به نشانه احترام سرخم مي كنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 14:27  توسط نیما مسرت |